۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

دانشنامهی ایرانیکا و آن مسائل وابستهاش!

دانشنامهی ایرانیکا و آن مسائل وابستهاش!

دکتر محمدعلی مهرآسا

• دکتر نقره کار درست می گوید، سلطنت طلبان خصوصاً آقای زاهدی و خانواده آموزگار و حتا دکتر انصاری وزیر اقتصاد و مدیر عامل شرکت نفت که ماجرای ثروت بادآورده اش ورد زبان تمام ایرانیان است، در نشر این دانشنامه کمک کرده اند. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۹ دی ۱٣٨۵ -  ۹ ژانويه ۲۰۰۷

دکتر مسعود نقره کار پزشک و نویسنده و داستان نویس، نوشتاری معتدل و به دید من درست، در نقد دانشنامهای که آقای دکتر احسان یارشاطر تدوین میکنند و تاکنون ده ها میلیون دلار هزینهاش شده و چند مجلد از آن نیز پخش شده است، در سایت اخبارروز نوشته است که بحث انگیز شده و تاکنون دونفر علیه این نقد قلم زده اند. یکی آقای مهدی فلاحتی و دیگری آقای دکتر اسماعیل نوری علاء. آقای فلاحتی چون خود درگیر تدوین و تنظیم این اثر است، پاسخ به این نقد و دفاعشان ازدانشنامه طبیعی می نماید و درواقع دفاع صاحب خانه از اموال درون خانه است. اما دفاع دکتر نوری علاء را باید از لونی دیگر دانست. من دکتر نقره کار را از زمانی که دانشجوی پزشکی بود و دستکم هرماه یک شب در منزل دکتر گوشه در زعفرانیّه باهم جمع میشدیم، ندیده ام. مسعود نقره کار، دانشجوی آن زمان و دکترمسعود نقره کار پزشک و نویسندهی بعد و فعلی، دوست زنده یاد مرتضی گوشه بود و با خاندان گوشه مراوده داشت و همهی ما این دانشجوی فهیم و مودب را دوست داشتیم. او زندان شاه را هم با تمام شکنجه ها تحمل کرد و درسش را هم خواند و ادبیات را هم دنبال کرد. چنین است که من همواره و غیاباً دوستش می داشته و دارم. اما تأیید نظریات و نوشته ی او در این مقاله، نه به خاطر آشنائیهای سابق، بلکه به دلیل صحت نظر و بیان واقعیّات از جانب او است.
اتفاقاً برخلاف نظرآقای دکتر نوری علاء ایرادهای دکتر نقره کار درست و مستند است. او به درون مایهی مجلدات این دانشنامه اشاره ندارد؛ هرچند دیگران قبلاً ایرادهائی برآن گرفته اند و در مجلداتی که منتشر شده است، اعمال نظر و رشته های تعصب مذهبی و سیاسی را دیده اند. اما دکتر نقره کار از روش کار و تأثیر کسانی که در کمک مالی به دانشنامه همت کرده اند سخن می گوید.  
آقا دکتر یارشاطر سرپرست و رئیس تدوین این اثر، مردی فاضل و فرهیخته است. استاد ادبیات بوده و در ایران پادشاهی مشهوربوده است. اما ذهنش از تعصب خالی نیست. او در خانواده ای سابقاً یهودی که بهائی شده اند، در شهر همدان به دنیا آمده و ذهن و تفکرش با دین نوبنیاد الفت دارد. چنین است که در دانشنامه، بیش از سی و پنج صفحه را به آئین بهائیّت اختصاص داده است؛ و نگاه کنید که سهم دکتر مصدق که با بریتانیا رزمید و نفت را از چنگالش درآورد، چه مقدار است. درست است که بهائییّت بیش از یک قرن است به عنوان دینی نوین شناخته شده است و پیروانی دارد. اما فراموش نکنیم که حرکت باب با ادعای بهاء از زمین تا آسمان فرق دارد. باب نهضتی ضد استبداد در لباس و لوای همان مذهب تشیّع بنا نهاد و منظورش مبارزه از راه دین با استبداد قاجار بود؛ مخصوصاً کسانی امثال قره العین و بابیان نخستین مردمانی مبارز و آزادیخواه بودند و باب هیچ ادعای پیغمبری نداشت بلکه وعدهی پیامبر یا رهبری را در هزار سال پس از خود داد و گفت و نوشت که «هزار سال دیگر، یک من یظهره الله... می آید و شما باید به او بگروید و از او اطاعت کنید...» اما میرزا حسینعلی آخوند مازندرانی که هنگام گفتن و نوشتن این کلام، خود چندسال از محمد علی باب بزرگسال تر بود، پس از مرگ باب با نفی وبدنام کردن برادر خود «صبح ازل» خویشتن را همان من یظهره الله خواند و به عنوان پیغمبر خود را به هواداران باب تحمیل کرد و مسلم است یک باور هنگامی که ارثی گشت، دنبال شده و دوام خواهد یافت. اما آیا چنین موضوعی که هیچ تغییر چشمگیری در بافت جامعه ایران به وجود نیاورد و اگر کشتاری هم رخداد در میان پیروان باب بود و نه بهائیّان- یعنی ما باب کشی داریم ولی بهائی کشی نداریم- می تواند ٣۵ برگ از این دانشنامه سهم داشته باشد.
 
دکتر نقره کار درست می گوید، سلطنت طلبان خصوصاً آقای زاهدی و خانواده آموزگار و حتا دکتر انصاری وزیر اقتصاد و مدیر عامل شرکت نفت که ماجرای ثروت بادآورده اش ورد زبان تمام ایرانیان است، در نشر این دانشنامه کمک کرده اند و لاجرم باید دانشنامه مواظب باشد که از کودتای ۲٨ مرداد ٣۲ که معمارش سپهبد زاهدی بوده است، چنان ننویسد که به دامن کبریائی خانواده زاهدی گردی نشیند! چه کسانی می توانند بشقاب غذای ٣ تا ۵ هزار تومانی در ان شب نشینی کذا بخرند تا دانشنامه تحریرش دوام یابد؟ قطعاً کسانی که چنان کمک هائی خواهند کرد، توقع خواهند داشت که دانشنامه از آنان به نیکی یادکند. مگر یادمان رفته است که چند سال پیش از انقلاب محمد رضاشاه با دادن پولی بسیار کلان به موسسهی «لاروس» فرانسه، نام دکتر مصدق را از دائره المعارف لاروس درآورد؛ ولی درچاپهای پس از انقلاب دوباره نام دکتر مصدق به درون لاروس رفت؟ این مسئله را نویسنده ی بزرگ ایران «ایرج پزشکزاد» چندین سال پیش طی مقاله ای به خوبی بیان کرد و کار زشت محمد رضاشاه را به همگان نشان داد.
در ضمن، کشور بدبخت و فلاکت پیشهی ایران را در قرن بیستم و بیست و یکم، حکومتهای دیکتاتوری و فاشیستی، و جدیدا، حاکمان احمق و دیوانه به چنان رسوائی کشانده اند که هیچ مشاطهای قادر به بزکش نیست. آیا تدوین چنین دانشنامهای آنهم با چنین اوصافی، نیاز کشور و ملت ایران است یا یک قاشق آزادی و یک استکان دموکراسی؟ آیا تصنیف چنین دانشنامهای که نظیرش را فقط بریتانیا و امریکا دارد، گذاشتن کلاه مخملی بر روی سر گدای ژنده پوش و homeless نیست تا مثلاً ایران خانم فقیر و از ریخت افتاده را تنها بایک کلاه قیمتی در ردیف ستارگان هالیوود و یا ملکه های زیبائی جهان قراردهد؛ و کشور آقای خامنهای و احمدی نژاد با امریکا و بریتانیا کوس سر و همسری زند؟ آیا باورمان این است: زمانی که جهان دائره المعارف بریتانیکا و امریکانا دارد، مگر میشود ما ایرانیکا نداشته باشیم؟! آنهم به هنگامی که چون این دو کشور بمب اتمی ساخته اند و دارند، آیت الله خامنهای و احمدی نژاد هم هوس بمب اتمی کردهاند و درصدد ساختنش هستند!
به هرحال باوجودی که تصنیف این دانشنامه کاری است سترگ و خدمتی بزرگ به فرهنگ است، اما هم سخن دکتر نقره کار درست است و هم این کار نیاز کنونی ما نبود. مطمئن باشید جای پای ثروت و ثروتمند و سلطنت، در این دانشنامه، به وضوح دیده خواهد شد! همین.
 
کالیفرنیا دکتر محمد علی مهرآسا    ۷-۱-۲۰۰۷

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر